افسردگی
آقا بعد سال تحویل بود...بعد من یه سیگار برگ خفن روشن کردم...با ودکا مارتینی ...نشستم شرلوک هلمز نگاه کردن...خیلیم خوش گذشت....
بعدن به من می گی تنها مشروب خوردن اولین نشانه افسردگیه؟!
آقا بعد سال تحویل بود...بعد من یه سیگار برگ خفن روشن کردم...با ودکا مارتینی ...نشستم شرلوک هلمز نگاه کردن...خیلیم خوش گذشت....
بعدن به من می گی تنها مشروب خوردن اولین نشانه افسردگیه؟!
ما با هم فيلم مي بينيم...ما بسيار روشنفكريم...ما قهوه فقط يمني بو نداده مي خوريم با چاي ودايي با شير خر...آه اي سيگار..آه اي فيلان!!!!ا ...اي همه نقاشها..عكاسها..تئاتري ها..فيلمي ها ...كافه رو ها...كلاس داستان نويسي رو ها ..موسيقي دانها و اي تمام وانابي هاي عالم ا فلاور تو د كورنر آو يور فيس
من اين فيلما رو دوست دارم...اميدورام همه شون تاريك فكري باشه:
ترتيب ندارد
TOP GUN
Risky Business
Transporter
Alfie
About Adam
From Dusk till dawn
Secret Window
9th Gate
Ghost Dog
Dead man
Lost in translation
كارگردان همشونم گويا امين الله حسينه....بازيگرشونم سيامك اطلسي و سحر طلوعي ...بعدش كلي فيلمهاي آميتا باچان و اكبر و امر و آنتوني وژان كلود وندامم هست كه اسمشون يادم نيست..همش فيلماي بزن بزن و بكش بكش..... ب....ن....ب...ن كه لاقل توش يه دختر بور باشه يه مشكي
FIN
پي نوشت اول: ما يعني منو بيرشك..شما بيرشكو نميشناسين يه چيزيه تو مايه هاي خفن...بين اندي وارهول و كونتين تارانتينو و اسدالله پيش پيش..دستي هم در عالم هنر داره با آشغال فلز تو كوه مجسمه ميسازه
پي نوشت دوم: فيلما لينك نداره...من بلد نيستم چطور لينك بدم...حالا مي خوام به حنا دختري در مزرعه بگم كه به دوست جونش وسوسه هاي يك آپاچي روشنفكر مي ني ماليست در خيابان 17 ام غربي تهرانپارس..ساكن ساسكاچوان بپرسه به من ياد بده
پي نوشت سوم: من همه ايرانو دعوت مي كنم در اين بازي شركت كنند..به غير از پيشكسوتان حرفه اي ...البته من در سيركل آو تراست وبلاگستان نيستم پس عمرا !!!!!!!!
پي نوشت چاهارم: يه موقع حالم به هم مي خورد انقد همه مثل هم بودن...حالا حالم به هم مي خوره از اينايي كه همشون "يه جور" با همه فررررررق دارن!
فرقش بره تو.......................
آدم يكهو فراموش مي كنه كه چي شد اينطوري شد! توي فرم افتتاح حساب..جلوي سن نوشتم 29 سال...بعد يادم اومد كه 3 سال پيش 29 سالم بوده! ولي انگار تمام اين سالها فكر مي كردم 18 سالمه.
دبيرستان كه بوديم...زندگيمون بود بسكتبال.....موسيقي هارد راك دهه نود و آلترناتيو كه تازه داشت راه ميافتاد...درس مال ما نبود..بلاخره آخرش يه كاري مي كرديم.
دبيرستان كه بوديم....شلوار جين نمي شد پوشيد...شلوار ديگه اي هم زياد نبود...پيراهن جين يا چهار خونه مي پوشيديم..با كفش ورزشي و شلوار كرپ مشكي گشاد..تركيبش با كوله پشتي خيلي جالب مي شد!
خدا پدرشو بيامرزه كسي كه جيناي رنگي رو درست كرد كه ناظماي بيشعور ما نمي فهميدن چيه! يعني چپ چپ نگاه مي كردن ولي نمي دونستن به چي بايد گيربدن!
ما يكي مونده به آخرين سري نظام قديم بوديم...4 ساله...ابهتي داشت سال چهارم بودن...كلاسا دو در و بسكتبال...5 شنبه ها سرخه بازار...شلوار جين كهنه پاره...كلاس كنكور.. سه ماه آخر سال تعطيل و تق و لق تا امتحان معرفي.
سال سوم كه بوديم...طبف معمول فيزيكو من تجديد داشتم ( حالم از فيزيك و شيمي كماكان به هم ميخوره) و كلاساي تابستوني بايد ميرفتيم براي امتحان تجديدي..كلاسا تو يه مدرسه اي بود ته خيابان آذربايجان....كلي راه بايد ميرفتيم و عيشمون كور شده بود.ولي 3 تا همكلاسي داشتيم كه از ما بزرگتر بودن...امير...مهران و برزو كه اين كلاسا باعث شد باهاشون آشنا بشيم.
مهران تو حال و هواي خودش بود از ماها 4 سالي بزرگتر بود...مادرم وقتي اومده بود منو كلاس تجديدي ثبت نام كنه فكر كرده بود معلمه...بعدن مي گفت اون دوستتون كه زن و بچه داره.
امير 19 سالش بود, ليدر كاراي ما بود ولي تنها خور بود..مدرسه ما فهرمان واليبال منطفه بود و اميرم بهترين بازيكنش.
يه ب ام و 320 سبز تهران 24 داشت....گاهي كه كرمي مي خواست بريزه و تنها مي خواست نباشه يكي از ماها رو همراش ميبرد ما هم كه از خدا خواسته.
يرزو 20 سالش بود و قيافش شبييه يه دانشجوي سال دوم معقول و خوشتيپ...فرقش اين بود كه همكلاسي ما بود و آس و پاس! هميشه آويزون همه.
همين آدم..يه دوست دختر داشت كه دانشگاه هنر آزاد گرافيك مي خوند...و ريشه دوستي ما با اين آدم هم همينجا بود!
دختره ...كه اسمشم يادم نيست اعجوبه اي بود..مو طلايي...ورزشكار...برنزه...نجات غريق بود و زمستونا...يادمه برزو زمستون سال چهارم براي جور كردن لوازم اسكي به هر دري ميزد....و همه هم براي اينكه جميعا دختره رو دوست داشتيم كمك ميكرديم كه جور شه...حتي يادمه يه دفعه ميخواستم ماشين بابامو بهش بدم بره ديزين!
خلاصه...دختره يه مهموني گرفت.. ..برزو و اميرو و مهرانو دعوت كرد...تو ما بچه ها هم منو يكي ديگه..بي اغراق ما و چندتا دختر تنها 17-18 ساله هاي اونجا بوديم
اونجا من مهتابو ديدم...يكسال از من بزرگتر بود و مي خواست نفاشي بخونه...
بعد تمام سال 73 و بهار و تابستان74 وقتايي كه مشغول بسكتبال و مدرسه و دوستام نبودم..داشتيم به نوبت شهرك غربو دروسو با يه رنوي تهران 42 سفيد متر مي كرديم... كلاس كنكوري كه نميرفتمو با هم مي رفتيم اينور و انور...توپه بسكتبال من كه تو ماشينش بود..كه گاهي وقتا كه از مدرسه يا كلاس كنكور جيم ميزدم منو مي برد زمين آ اس پ براي بازي..
خيلي دوشت داشتم قيافه مامانمو ببينم وقتي اومده بود دنبالم مدرسه و دربون بهش گفته بود" پيش پاي شما خواهرش اومد دنبالش"
بعد پاييز شد...رفتم دانشگاه.......ديگه من بچه هاي دبيرستانو جز يكي دو تا نديدم...مهتابم درسشو نصفه ول كرد..رفت آلمان...بعد يكي دو سالم مثينكه شوهر كرد...
مهران تو تصادف رانندگي كشته شد
امير از سربازي معاف شد و تو منيريه مغازه باباش كار مي كرد..الان نميدونم كجاست..اگر ببينمش نميشناسمش
برزو با اون دختره بعدن به هم زد...خبر ازش نداشتم تا سالاي آخر دانشگاه...يه بار ديدمش اتفاقي...يادمه بهم گفت...پينوكيو آدم شد تو هنوز آدم نشدي؟
راست يا دروغ...گفت گرين كاردش جور شده و داره ميره امريكا....10 -12 ساليه كه از اونم خبر ندارم.
من؟!؟ من بزرگ شدم..درسم تموم شد..سربازي نرفتم ..بعد زندگي و كار شروع شد...نفهميدم چي شد...ولي ادم شدم..بزرگ شدم..و يه عالمه آدم تو زندگيم اومدنو و رفتن و همه چيز و همه كس يادم رفت و شدم همون چيزي كه هميشه مي گفتم من هيچوفت اينطوري نخواهم شد.
ماشين اسپورت: انگليسي محل كار: سوئيسي خونه: ژاپني
شلوار جين: امريكايي هنرپيشه زن: امريكايي هنرپيشه مرد: انگليسي
ادكلن: فرانسوي فيلم: امريكايي نويسنده: انگليسي
عطر: فرانسوي مشروب: ايتاليايي غذا: فرانسوي
كت و شلوار: آلماني پولوور: انگليسي خط هوايي: آلماني
كت چرم: اسپانيايي نقاش: هلندي سيگار: كوبايي
كفش: ايتاليايي دريا: يوناني همسفر: ايراني
پنير: سوئيسي نايت كلاب: لبناني غذاي تند: هندي
شكلات: سوئيسي زن و بچه : سوئدي معشوفه/فاسق: فرانسوي
ساعت: سوئيسي معلم شنا: استراليايي تيم فوتبال: انگليسي
مانكن: اوكرايني فندك: انگليسي كيك: بلژيكي
دختر: ايروني كامپيوتر: امريكايي دانشگاه: انگليسي
پسر: سوئدي رقص: اسپانيايي ودكا: اوكرايني
دوست دختر: برزيلي آلماني تبار رفاص: ونزوئلايي ويسكي: ايرلندي
منشي: فرانسوي نجات غريق:لهستانی ماساژور:سوئدی
شيريني: ارمني خواننده: امريكايي تماشاچي فوتبال:آزژانتینی
شراب: فرانسوي فروشنده: ايتاليايي چايي: سيلاني
رئيس: انگليسي گارسون: سوئيسي ساحل: مكزيكي
فهوه: اتيوپيايي سيگارت: سوئيسي آبجو: آلماني
ادامه دارد!
To pass out tasks, delegate authority and make sure everyone under you is towing the line? Of course you are. You've been studying for the part your entire life. Well, it's show time. Don't let anyone who's jealous undermine you, whether it's by tossing you a demeaning glance or making a snide comment. You know you're good, and you know the higher-ups know -- or they wouldn't have chosen you. Ignore the intruder. They'll definitely be gone soon
Ps: I am coming back...just wait
Courtesy of http://shine.yahoo.com/astrology
اگر باران به کوهستان نبارد
اگر باران به کوهستان نبارد
اگر باران به کوهستان نبارد
.....
اگر باران.....
اگر باران به ....
به کوهستان .....
به کوهستان .....
.............................................................نبارد
One man come in the name of love
One man come and go
One man come he to justify
One man to overthrow
In the name of love
What more in the name of love
In the name of love
What more in the name of love
One man caught on a barbed wire fence
One man he resist
One man washed up on an empty beach
One man betrayed with a kiss
In the name of love
What more in the name of love
In the name of love
What more in the name of love
Early morning, April four
Shot rings out in the Memphis sky
They could not take your pride
پی نوشت: این آهنگو یوتو به افتخار مارتین لوتر کینگ خونده...که رویاش این بود که شهروند درجه دومی وجود نداشته باشه
ما چند شب پیش از خاله شیوا ساندویچ خریدیم برای شام